تبليغاتX
.
music . sahar

sahar


 

 

 

شنبه شانزدهم آبان 1388

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

نوشته شده در  ساعت 15:20  توسط sahar  | 


چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

a man bought a canary from a store.he asked the seller "are you sure this bird can sing?"the seller replied "it is a wonderful singer .a week later,the customer reappeared and said,:this bird you sold me is lame."the seller answered ,well you said you wanted a singer not  a dancer

مردی از  فروشگاه یه قناری خرید.او به فروشنده گفت:آیا مطمئنی  که این پرنده می تونه آواز بخونه؟فروشنده جواب داد: آوازخوان جالبی ست.

یه هفته بعد مشتری دوباره پیداش شد و گفت :این پرنده ای که شما به من فروختید شله

فروشنده جواب داد:خوب شما گفتید یه آوازخوان میخوایید نه یه رقاص.


نوشته شده در  ساعت 9:33  توسط sahar  | 


دوشنبه بیستم مهر 1388

لطیفه


the bride was anything but a tidy housewife .it bothered her very much until one evening when her husband called  her from the hall .

darling he said,where s the dust on this table ?h had a phone number written on it.

عروس همه چیز بود به جز یک کد بانوی تمیز و پاکیزه .این (مساله)او را ناراحت می کرد تا این که یک روز عصر شوهرش او را از سالن صدا زد و گفت:عزیزم گرد و خاک روی این میز کجاست؟من یک شماره تلفن روی آن یادداشت کرده بودم.!!!!

نوشته شده در  ساعت 9:14  توسط sahar  | 


شنبه بیست و چهارم مرداد 1388

لطیفه

father glanced at his wallet and then looked hard at his wife and son.

that boy has taken some money he said:how can you be so sure ?i might have done i t replied his wife father shook his head and said no you didnt.there is some money left.

پدر به کیف پولش نگاه کرد و سپس به زن و پسرش خیره شد و گفت:

آن پسر از کیف من مقداری پول برداشته.

زنش جواب داد:چطور میتوانی اینقدر مطمئن باشی؟ممکن است من این کار را کرده باشم.

پدر سرش را تکان داد و گفت:نه تو این کار را نکردی.چون مقداری پول در کیف مانده.

نوشته شده در  ساعت 10:22  توسط sahar  | 


سه شنبه بیستم مرداد 1388

لطیفه

the police notified a woman that her husband was perched on a lop floor window ledge at an hotel theatening suicide.the wife raced to the hotel.

while police held her outside the window she pleaded with her distraught husband not to jump.you have still so much to live for she told him.the car isnt paid for the television isnt paid for even the fridge isnt paid for.

ترجمه متن

پلیس به خانمی خبر داد که شوهرش روی لبه ی پنجره طبقه بالایی ساختمان هتلی نشسته و تهدید به خودکشی می کند.آن زن با عجله و تند به طرف هتل دوید.

در ضمن این که پلیس او را بیرون پنجره نگهداشته بود،با التماس به شوهر از خود بی خبرش می گفت خودت را پرت نکن "تو هنوز خیلی باید زندگی بکنی،پول اتومبیل داده نشده پول تلویزیون پرداخت نشده و حتی پول یخچال هم داده نشده."

نوشته شده در  ساعت 8:33  توسط sahar  | 


شنبه دهم مرداد 1388

لطیفه

a joke

sam was near the end of his long life.his children stood around the bed,waiting to hear his last words.finally he said "kids your mother and i have been married for more than 50 years and she cooks like an angel .even now i smell a cake .sarah  be good and go and get me a piece .in a few moments sarah was back in the room.

sarah her father asked,"where is the cake i asked you to get?"mamma says you cant have any .its for your funeral tomorrow."

(ترجمه متن)

سام در نزدیکی پایان زندگی طولانیش بود.فرزندان او اطراف تخت خواب ایستاده بودند و منتظر شنیدن آخرین حرف های او بودند.سرانجام او گفت:بچه ها مادر شما و من بیش از 50 سال است که ازدواج کرده ایم.او می تواند مانند یک فرشته آشپزی کند.حتی حالا هم من بوی پختن یک کیک را می شنوم .سارا لطف کن و برو برایم یک تکه کیک بیاور.

ظرف چند لحظه سارا به اتاق برگشت.پدرش پرسید:سارا کیکی که از تو خواسته بودم بیاوری کجاست؟

سارا جواب داد:مامان می گوید شما نمیتوانید کیک را بخورید.آن برای مراسم تشییع جنازه ی فردای شماست!!!!

نوشته شده در  ساعت 11:14  توسط sahar  | 


جمعه دوم مرداد 1388

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

نوشته شده در  ساعت 20:36  توسط sahar  | 


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388

داستان طنز

the emerican had a interesting custom .on this day the ugly girl gets invite the boy and dance with together.at the end of the party unmarried women were allowed to run after a man of their choice.if the girl caught him the man must propose marriage to woman and weeding with her.

آمریکایی ها یه رسم جالب داشتند که طبق این رسم دخترای زشت پسرها رو به یک مراسم رقص دعوت میکردند و با هم می رقصیدند.در پایان مراسم هر کدوم از دخترا می بایست می دوید دنبال پسری که انتخاب کرده.اگه دختره پسره رو می گرفت،پسر بیچاره باید در حضور همه ازش خواستگاری می کرد و با او ازدواج می کرد.

نوشته شده در  ساعت 11:25  توسط sahar  | 


پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388


عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل رابه یکدیگر پیوند میدهد

love is wide ocean that joins two shores

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن

life without love is none sense and goodness without love is impossible

عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر خواهد بود

love is something silent , but it can be louder than anything when it talks


عشق آن است که همه خواسته ها را برای او آرزو کنی

love is when you find yourself spending every wish on him

عشق گلی است که دو باغبان آن را می پرورانند

love is flower that is made to bloom by two gardeners

عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید

love is like a flower which blossoms whit trust

عشق یعنی ترس از دست دادن تو

love is afraid of losing you

نوشته شده در  ساعت 19:48  توسط sahar  | 


پنجشنبه هجدهم تیر 1388

Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love

عشق همچون نقاشیست با این تفاوت که نقاشی را می توان پاک کرد اما عشق را هرگز

نوشته شده در  ساعت 16:9  توسط sahar  | 


درباره ي من

این وبلاگ دارای مطالب گوناگون انگلیسی است (داستان کوتاه-لطیفه-شعرو...)با توجه به اینکه بعضی از مطالب را خودم ترجمه می کنم اگر پیشنهادی برای بهتر شدن ترجمه داریدخوشحال می شم.
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388

موضوع مطالب
لينک دوستان

english for you
رویاهای شاپرکی(آنا)
english
موسیقی اصیل ایرانی آرام بخش دلها(رضا)
دهکده زبان(بهنام)
سایت رسمی صنایع غذایی(امین)
love88
حبیبی نیا(حسین)
شیوا جون
درد دل(پوریا)
مرجع طنز بلاگفا(افشین)
i want you
1001 چرند تنهایی(علی)
زندگی شیرین است(میلاد)
لبخند فقط نشانه رضایت نیست(مصطفی)
مطالب انگلیسی-فارسی
من و خودم و هیچکس دیگه(پیام)
درد عاشقی(محمود)
پرواز در آسمان(مجتبی)
درد و دلهای یه عاشق(حمزه)
عاشقانه(میلاد)
یاشار
مترجمی زبان انگلیسی(علی)
عشق تاریک(محمد)
آسمان و پروانه های یاسی(آرش)
آموزش فارکس
englishraheno

قالب از

www.TakTemp.Com